هنر از سوی غول های فناوری بی رحمانه است: گوگل و فیس بوک. چگونه می تواند زنده بماند؟


چنین تلاش ها و پیشنهادهایی قابل تحسین است. آنها همچنین به وضوح با مقیاس مشکل کلی قابل مقایسه نیستند. این تقصیر آنها نیست و همچنین به این معنی نیست که ارزش انجام آن را ندارد. مشکل از Giant Tech شروع می شود. سیلیکون ولی به طور کلی و غول های فناوری به طور خاص – به ویژه گوگل ، فیس بوک و آمازون – انتقال عظیم و مداوم ثروت را از سازندگان به توزیع کنندگان ، از هنرمندان به خودشان ایجاد کرده اند. هرچه محتوا ارزان تر باشد ، برای آنها بهتر است ، زیرا جریان را اندازه گیری می کنند – کلیک های ما را بشمارید و داده های دریافتی را بفروشید – و آنها می خواهند که این جریان تا حد ممکن اصطکاک باشد. هر تصمیم واقعی نیز باید از همانجا شروع شود.

تقریباً همه کسانی که در این زمینه با آنها صحبت کردم طرفدار بازنگری در قانون حق نسخه برداری هزاره دیجیتال ، DMCA هستند که برای به روزرسانی قانون کپی رایت برای عصر دیجیتال ایجاد شده است. وقتی قانون تصویب شد ، گوگل در سال 1998 پنج هفته داشت ، یوتیوب هنوز وجود نداشت ، مارک زاکربرگ در حال شروع دبیرستان بود – و ناپستر یک ساله بود. این برای مقابله با دزدی دریایی در مقیاسی که در شرف فوران است ، طراحی نشده است.

“برداشت” باید “پایین بماند” باشد تا پرونده ها دوباره برگردانده نشوند. باید یک پرونده حقوقی کوچک برای کپی رایت تنظیم شود تا تک تک هنرمندان ، نه فقط مجامع رسانه ای ، بتوانند برای جبران خسارت شکایت کنند. “استفاده عادلانه” ، ماده ای در قانون کپی رایت که استثنائات محدودی را مجاز می داند (مانند استناد به اهداف علمی یا نمونه برداری برای اهداف طنز) که گوگل و سایرین بی وقفه به دنبال تمدید آن هستند ، باید در حد سنتی نگهداری شود. در سال 2019 ، اتحادیه اروپا قانون قابل توجهی را تصویب کرد ، همانطور که نیویورک تایمز توضیح داد ، که “قبل از انتشار محتوا -” در واقع ، برای حذف فعالانه موارد نقض قانون ، “به سیستم عامل هایی برای امضای موافقت نامه صدور مجوز” با نوازندگان ، نویسندگان و دیگران احتیاج دارد. قاعده مشابهی باید در ایالات متحده نیز وضع شود.

اما این اقدامات فقط مربوط به حق چاپ است. مشکل بزرگتر مزیت فوق العاده نامتناسبی است که سیستم عامل های انحصار در مبارزه برای قیمت گذاری دارند. برای مبتدیان ، این قیمت گذاری اغلب مرموز است. ما در بسیاری از موارد نمی دانیم که سیستم عامل ها چه هزینه ای پرداخت می کنند ، زیرا ملزم به گفتن به ما نیستند. به همین دلیل است که نرخ پخش موسیقی (0.44 سنت در Spotify ، 0.07 سنت در YouTube) و همچنین درصدی که آمازون از طریق Kindle Unlimited (Spotify برای کتابهای الکترونیکی) پرداخت می کند ، فقط حدس است. هنرمندان حتی اطلاعات لازم برای مذاکره را ندارند: یعنی چقدر سرویس ها پول می گیرند. Kindle Unlimited برای مثال چقدر تولید می کند؟ آمازون حرف نمی زند. و حتی اگر این اطلاعات را داشته باشیم ، بعید است که سیستم عامل ها حتی مذاکره کنند. آنچه که واقعاً او را نگران می کند ، الن سیدلر ، کارگردان ، به من گفت “این است که هیچ کس نمی خواهد روی میز بیاید” در طرف دیگر. در عوض ، وی گفت: “به هنرمندان به طرز بسیار هماهنگی توهین می شود. صدای ما خاموش شده بود. این دیوید در برابر جالوت است. “

کمتر مشخص است که برای ایجاد توزیع عادلانه میلیاردها دلار که برای تولید محتوا از طریق “عرفان سازی” تولید می شود می توان به منظور بازگرداندن پولی که انحصارهای فناوری از آن استفاده کرده اند ، اقدام کرد. کارگران حق دارند برای دستمزد بالاتر سازماندهی کنند. وقتی تولیدکنندگان برای تعیین قیمت ها با هم کار می کنند – حتی تصور می کنند که چنین چیزی در اینجا امکان پذیر است ، با توجه به اینکه اکنون تولید محتوا به طور باورنکردنی پراکنده است – به آن تبانی گفته می شود و غیرقانونی است. نیازی به گفتن نیست که دولت همچنین نمی تواند قیمت ها را تعیین کند.

اما یک کار وجود دارد که دولت می تواند انجام دهد – و با توجه به آگاهی مردم اخیراً ، آنها کاملاً باید این کار را انجام دهند. باید این انحصارات را بشکند. در حال حاضر حرکتهایی در این مسیر وجود دارد. در سال 2019 ، دولت فدرال تحقیقات ضد انحصاری را در چهار مورد از پنج بزرگ آغاز کرد ، وزارت دادگستری در حال تحقیق در مورد گوگل و اپل بود و کمیسیون تجارت فدرال مسئولیت آمازون و فیس بوک را بر عهده گرفت. کمیسیون قضایی مجلس نمایندگان نیز از برنامه تحقیق در این زمینه خبر داد. در همان سال ، دیوان عالی کشور ، در دادخواست شکایت درباره اپ استور اپل ، آمادگی خود را برای تجدید نظر در رویکرد خود به قانون ضد انحصارى نشان داد ، اقدامی که مدتها بود به تأخیر افتاده بود. [Since this book was published, both state and federal antitrust lawsuits have been filed against Google.] به گفته روزنامه نگار کارا سویشر ، چنین تلاش هایی برای کنترل “غارتگران نهایی فناوری” نباید از خط خارج شود. اختیارات انحصارات فناوری برای نقض قانون ، تعیین شرایط ، خفه کردن رقابت ، کنترل بحث ها ، وضع قانون و تعیین قیمت همه مستقیماً از اندازه ، ثروت و سلطه آنها در بازار ناشی می شود. آنها بسیار بزرگ ، بیش از حد غنی و بسیار قوی هستند. و ما باید این کار را انجام دهیم قبل از اینکه خیلی دیر شود.


اغلب گفته می شود که هنرها اکوسیستم هستند. این بدان معنی است که استعدادهای بزرگ ، با دستاوردهای پایدار و تحول آفرین ، از آسمان سقوط نمی کنند ، و ظهور آنها به افراد زیادی بستگی دارد: معلمان کودکی ، مربیان اولیه ، رقبای مادام العمر و همکاران ، که همه آنها باید راهی برای تا حمایت آنها را نیز بدست آورند. این بدان معناست که م institutionsسسات (کلوپ محلی ، تئاتر 99 نفری ، برچسب مستقل و مطبوعات مستقل) فقط با توده ای حیاتی از هنرمندان برای خدمت می توانند زنده بمانند – که به نوبه خود به م .سسات اعتماد می کنند. این بدان معنی است که حتی پروژه های کوچک یا متوسط ​​نیز ارزش خود را دارند زیرا به سازندگان تجربه و شاید دستمزدی می دهند تا بتوانند یک روز دیگر بمانند و کار کنند. این بدان معنی است که اگر دیگران نتوانند هنرمندان نمی توانند کار خود را انجام دهند: تکنسین روشنایی ، ویرایشگر کپی ، شخصی که کتاب ها را نگه می دارد ، کت ها را چک می کند یا آبجو را می فروشد. این بدان معنی است که هنرمندان در شبکه ها با هم همزیستی می کنند و به یکدیگر در یافتن شغل ، اتاق های ارزان قیمت ، فرصت ها کمک می کنند – اما فقط تا زمانی که بتوانند در این هنر بمانند.

با لرزیدن و فروپاشی م institutionsسسات ، متخصصان در همه جا استقلال ، عزت و جایگاه خود را از دست می دهند.

اما همه جوامع اکوسیستم هستند ، نه فقط هنر. در اکوسیستم اقتصادی گسترده تر ، نهنگ ها نیز از گرسنگی برای پلانکتون ها چاق می شوند. ادغام انحصار اکنون تقریباً در هر بخش تأثیرگذار است و این دلیل اصلی کاهش دستمزد است. گرایش به سمت کار پیمانکاری با جبران خسارت کم – کار روی صحنه ، کار قطعه ، کار موقت – عملاً در همه جا وجود دارد. با لرزیدن و فروپاشی م institutionsسسات ، متخصصان در همه جا استقلال ، عزت و جایگاه خود را از دست می دهند. ثروت در همه جا بالا می رود و طبقه متوسط ​​در همه جا از بین می رود.

برخی از افرادی که با آنها صحبت کردم معتقدند که راه حل هنر ، بودجه عمومی بهتر است. برخی دیگر معتقدند که ما به درآمد پایه جهانی نیاز داریم. هر دو ممکن است ایده های خوبی باشند ، اما من فکر نمی کنم آنها بتوانند مشکل را حل کنند. شما می خواهید بازار حق رأی داشته باشد زیرا می خواهید عموم مردم حق رأی داشته باشند. در واقع شما می خواهید مخاطبان بیشترین رای را داشته باشند.

هنگامی که آنها به درستی کار کنند ، بازارها مکانیزمی برای انتقال سیگنال های تمایل هستند – به زبان واضح تر برای گفتن آنچه می خواهیم. آنچه ما نمی خواهیم هنر جدا از ذائقه عامه پسند باشد. دیوان سالار در شوراهای بودجه هنری برای اینکه به ما بگویند چه چیزی می خواهیم. اما بازارها باید عملکرد صحیحی داشته باشند. به نظر من درآمد پایه جهانی پاسخ نادرستی به سوال درست است. بله ، ما باید پول در جیب مردم بگذاریم ، اما بهتر است این کار را به صورت ارگانیک انجام دهیم ، نه فقط از طریق فیات – بهتر است این کار را انجام دهیم ، به عبارت دیگر ، با بازیابی کل اکوسیستم ، با ترمیم طبقه متوسط. این به معنای خنثی کردن بسیاری از کارهایی است که ما برای رسیدن به اینجا انجام داده ایم: شکستن انحصارها. بالا بردن حداقل دستمزد معکوس کردن دهه کاهش مالیات ؛ ترمیم آموزش عالی رایگان یا ارزان ؛ توانمند کردن کارگران برای سازماندهی مجدد ، به جای اینکه دائماً مانع آنها شود. این همچنین به معنای به روزرسانی قوانین و مقررات ایجاد شده برای اقتصاد گذشته است تا آنچه در واقع وجود دارد را منعکس کند: بدیهی است که با گسترش انواع ضمانت هایی که کارمندان تمام وقت از آن بهره مند می شوند – سلامتی و سایر مزایا ، محافظت در برابر تبعیض و آزار و اذیت ، حق شرکت در مذاکرات جمعی – برای ارتش رو به رشد کنسرت ها و کارگران قراردادی. برای جلوگیری از باختن نیازی به برنده بودن نیست.


منبع: unbox-khabar.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>