[ad_1]

برای ائتلاف ، اوضاع بسیار متفاوت بود. قدرت های غربی به طیف وسیعی از فناوری های سطح جهانی دسترسی داشتند ، از نظارت فضایی گرفته تا سیستم های کنترل از راه دور مانند روبات ها و هواپیماهای بدون سرنشین. اما برای آنها ، جنگ در افغانستان جنگ بقا نبود. جنگ انتخابی بود و به همین دلیل ، بیشتر فناوری با هدف کاهش خطر تلفات ، و نه برای دستیابی به پیروزی کامل ، انجام شد. قدرتهای غربی سرمایه گذاری زیادی بر روی سلاح هایی انجام داده اند که می تواند سربازان را از مسیر آسیب دور کند – نیروی هوایی ، هواپیماهای بدون سرنشین – یا فناوری که می تواند سرعت درمان فوری را تسریع کند. مواردی که دشمن را در بازو نگه می داشت یا سربازان را از آسیب محافظت می کرد ، مانند کشتی های جنگی ، جلیقه های ضد گلوله و تشخیص بمب های کنار جاده ، مورد توجه غرب بود.

اولویت اصلی نظامی غرب در جایی دیگر بود: در نبرد بین قدرتهای بزرگتر. از نظر تکنولوژیکی ، این به معنای سرمایه گذاری در موشک های مافوق صوت است که برای مثال با موشک های چین یا روسیه مطابقت دارد ، یا در هوش مصنوعی نظامی برای جلوگیری از آنها.

فناوری نه موتور تضاد است و نه ضامن پیروزی. در عوض ، فعال می شود.

دولت افغانستان که بین این دو جهان گیر کرده است در نهایت بیشتر با طالبان وجه اشتراک دارد تا با ائتلاف. این یک جنگ انتخابی نبود ، بلکه یک تهدید اساسی بود. با این حال ، دولت نمی تواند مانند طالبان پیشرفت کند. توسعه این کشور با این واقعیت که ارتش خارجی نیروهای اصلی پیشرفته فن آوری را ارائه می دهد ، مانع می شود. اگرچه ارتش و پلیس افغانستان مطمئناً اجساد لازم را برای نبرد (با کشته شدن تعداد زیادی از افراد در جریان این روند) تهیه کردند ، اما آنها به تنهایی قادر به ایجاد یا حتی کارکردن سیستم های مدرن نبودند. کشورهای غربی مایل نیستند که افغان ها را به سلاح های پیشرفته مجهز کنند ، زیرا می ترسند از آنها حمایت نشود یا حتی به دست طالبان بیفتد.

نیروی هوایی افغانستان را بردارید. این هواپیما به کمتر از دوجین هواپیمای ملخ مجهز و آموزش داده شده است. این امر امکان پشتیبانی هوایی کمی نزدیکتر را فراهم کرد ، اما این امر بسیار دور از پیشرو بود. و همکاری با ایالات متحده به این معنا بود که افغانستان در جستجوی انتقال فناوری در جاهای دیگر آزاد نیست. او عملاً در مراحل پایانی توسعه گیر کرده بود.

بنابراین این به ما چه می گوید؟ او می گوید فناوری نه موتور درگیری است و نه ضامن پیروزی است. در عوض ، فعال می شود. و حتی سلاح های اساسی می توانند این روز را در اختیار افرادی با انگیزه و صبور قرار دهند که آمادگی و توانایی انجام هرگونه پیشرفت را دارند.

او همچنین به ما می گوید که میدان های نبرد فردا ممکن است بسیار شبیه افغانستان باشد: ما کمتر شاهد درگیری های صرفاً تکنولوژیکی توسط ارتش با بیشترین قدرت آتش خواهیم بود و فناوری های قدیمی و جدید بیشتری در کنار یکدیگر مستقر خواهند شد. این در حال حاضر در درگیری هایی مانند آنچه بین ارمنستان و آذربایجان به نظر می رسد ، به نظر می رسد و مدل آن مدلی است که با گذشت زمان می توانیم شاهد آن باشیم. ممکن است فناوری دیگر در جنگ ها پیروز نشود ، اما نوآوری می تواند – به ویژه اگر یک طرف در حال نبرد وجودی است.

کریستوفر آنکرسن استادیار بالینی امور جهانی در دانشگاه نیویورک است. او از سال 2005 تا 2017 در سازمان ملل متحد در سراسر اروپا و آسیا و از 1988 تا 2000 در نیروهای مسلح کانادا خدمت کرد. نویسنده و ویراستار چندین کتاب ، از جمله سیاست همکاری نظامی غیرنظامی و تی.آینده مسائل جهانی، او دارای مدرک دکترا از دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی لندن است.

مایک مارتین افسر سابق ارتش بریتانیایی پشتو زبان است که در تورهای متعدد به عنوان افسر سیاسی در افغانستان حضور داشته و به ژنرال های انگلیسی در مورد رویکرد آنها در جنگ مشاوره می دهد. او اکنون یک پژوهشگر مهمان در کالج کینگ لندن و نویسنده کتاب است جنگ صمیمی، که جنگ جنوب افغانستان را از سال 1978 توصیف می کند. او دارای مدرک دکترا از کالج کینگ لندن است.

[ad_2]

منبع: unbox-khabar.ir