[ad_1]

گوش دادن به آنجلیکا آمون ، که در بهار سال 2001 درس زیست شناسی من را آموخت ، به نظر می رسید من را در اعماق یک رمان زنده غرق می کند ، با لحظات دراماتیک و انبوهی از جزئیات. به نوعی هر منطقه از سلول را زنده می کرد و داستان عملکرد آن را به یک داستان جذاب تبدیل می کرد.

در این دوره مهم در تاریخ زیست شناسی ، درست قبل از انتشار اریک لندر و همکارانش در سال 2003 ، ژن های منتخب انسان و مخمر کلون شدند. اما بیشتر تحقیقات فقط در دفترها ثبت شده است. بنابراین وقتی در کلاس بودم ، با دانشهایی که هنوز به کتاب درسی یا حتی وب راه پیدا نکرده بودم ، غرق می شدم.

پروفسور آمون ، یکی از انگشت شمار زنان فرهیخته ای که من همیشه ملاقات کرده ام ، با اعتماد به نفس و شوخ طبعی خشک به زیست شناسی – و زندگی – نزدیک شد ، و همیشه مستقیماً به این مسئله می پرداخت. وی در دوران دانشجویی در اتریش ، چگونگی هدایت چرخه سلولی توسط پروتئین های معروف به سیکلین را روشن کرده بود. چند سال پس از شروع آزمایشگاه خود به عنوان یکی از همکاران وایتهد در انستیتوی فناوری ماساچوست ، وی و دکتر Rosella Visintin دریافتند که یک آنزیم تقسیم سلولی را متوقف کرده و انتقال به چرخه سلولی جدید را تقویت می کند و به سلول اجازه رشد مجدد می دهد. در اینجا نیز ، او ما را با جزئیات هر آزمایش آشنا کرد ، و به ما کمک کرد تا درک کنیم که چگونه این فعالیت یا عملکرد سلول را نشان می دهد ، یا در عوض ثابت کرد که این اتفاق نمی افتد. او اغلب با استفاده از کلماتی مانند “قابل توجه” و “عالی” ، زیست شناسی را بسیار متصل و قابل دسترسی می کرد. همانطور که او هسته و هسته را با لهجه متمایز اتریشی خود توصیف می کرد ، صورت او با لبخندی گسترده روشن شد ، و بیشتر مفاهیم را در قلب و مغز من جاسازی کرد. من به هر کلمه ای او چسبیدم.

برای سومین دوره زیست شناسی ، وارد آزمایشگاه پروژه پروفسور آمون شدم ، که به معنای ملاقات دو یا سه بار در هفته با او و تعیین تکالیف دقیق بود. من و شریک آزمایشگاهی ام ، لزلی لای ، به یک آزمایش آزمایشی اختصاص یافتیم که شامل یک نتیجه میتوز ، نقطه انتقال جایی است که سلول تقسیم می شود و سپس وارد مرحله جدیدی از رشد می شود. وی به ما گفت: “من قبلاً این كار را انجام نداده ام ، اما از نظر تئوری باید جواب دهد.”

کلاس آمون
استاد زیست شناسی آنجلیکا آمون (سمت راست) ، عضو م Instituteسسه تحقیقات سرطان یکپارچه MIT Koch ، به دلیل تحقیق در مورد چرخه سلولی و ناهنجاری های کروموزومی و همچنین راهنمایی های پر سر و صدا شهرت داشت. در این عکس از آزمایشگاه آمون در سال 2002 ، جورجت چارلز در سمت چپ است.

عشق BRIAN LEE

ژن SPO12 شناخته شده است که تنظیم کننده اصلی خروجی میتوزی است. با جهش ، سلول ها فقط نقص جزئی در میتوز دارند ، که نشان می دهد ژن دیگری نیز در آن دخیل است. وظیفه تلاش برای یافتن این ژن دیگر بود. به همین دلیل ابتدا آن را حذف کردیم SPO12. سپس از ترانسپوزون (توالی DNA که می تواند پرش کرده و توالی های دیگر ژنوم را مختل کند) استفاده کردیم تا ژن دیگر را جستجو کنیم. با کنترل شرایط غذایی ، ما می توانیم ترانسپوزون را به عنوان سوئیچ روشن و خاموش کنیم و بدنبال رشد سلول های مهار شده در قسمت های مختلف ژنوم باشیم. یافتن این افت رشد نشان می دهد که ژنی که ترانسپوزون در آن قرار گرفته است نیز ممکن است در ترشح میتوزی نقش داشته باشد. شگفت آور است ، آزمایش ما کار می کند! وقت نداشتیم یافته های خود را در آزمایشگاه پروژه تأیید کنیم. اما آنجلیکا ، همانطور که همه او را صدا می کردند ، به ما فرصتی را برای ادامه کار در آزمایشگاه خود ارائه داد.

برای مدت کوتاهی ، جهش را تعیین توالی کردیم و ژن را در محلی که ترانسپوزون فرود آمد ، کلون کردیم. معلوم شد LTE1و آنرا به سلولهای جهش یافته اصلی برگردانید تا رشد مجدد آنها به حد طبیعی برسد. سپس آزمایش های مختلف دیگری را برای تأیید نقش آن در ترشح میتوزی انجام دادیم. و این دقیقاً همانگونه بود که من مجذوب شدم.

آنجلیکا ما را می دید که در سالن قدم می زدیم و فریاد می کشیدیم – بسیار بلند! “جورج ، تو یک سوپراستار هستی!” لزلی ، شما یک سوپراستار هستید! این به زودی به سلامتی عادی او تبدیل شد. آیا می توانید تصور کنید؟! این دانشمند ستاره راک مرا “ستاره” می نامید. در حالی که سخت کار می کردیم ، با هم سرگرم می شدیم. من یاد گرفتم تیم باید چنین باشد. او به آزمایشگاه می رفت و درباره شوهرش یوهانس و دخترش ترزا صحبت می کرد (کلارا هنوز به دنیا نیامده بود) ، یک احساس خانواده در آزمایشگاه او. ما دانش آموزان ، اخلاق کار او را پذیرفتیم و تصمیم گرفتیم بیدار بمانیم ، زود بیاییم و آخر هفته ها کار کنیم. همه ما احساس غرور و فداکاری کردیم.

اینکه این دانشمند ستاره راک مرا “ستاره” خواند ، تحول آفرین بود. بنابراین در آزمایشگاه او بود ، و توسط افراد خارق العاده ای احاطه شده بود ، همه ما با الهام و تشویق از گلپر.

در ابتدای سال گذشته ، من آنجلیکا را شنیدم که با خوشرویی نام خود را در راهرو پیچ می داد ، روش معمول او برای فراخوانی مردم به دفتر کارش. مثل همیشه ، او به این نکته رسید که “جورج ، تو مدرسه را تمام می کنی ، نه؟!” به نوعی به این فکر کردم ، اما هیچ کس در خانواده من دکترای دکترا نداشت. من به عنوان یک آفریقایی تبار-آمریکایی ، اولین نفری که در خانواده نزدیکم لیسانس گرفتم ، این ایده را خیلی خارجی دیدم. وقتی به او گفتم كه من این احتمال را كاملاً بررسی نكرده ام ، او گفت ، “خوب ، چرا كه نه؟ شما به آن احتیاج دارید! “رنگ پوست من برای آنجلیکا اهمیتی نداشت. او مهارتهای تحقیقاتی ، استقامت و تمایل من به راه رفتن – یا در صورت لزوم دویدن – را یک مایلی تا آزمایشگاه برای اولین بار در روز شنبه برای ریختن بشقاب دید. با آگار به طوری که همه بتوانند برای آزمایش های روز آماده شوند. او سخت گیری من را در نوشتن تمام روش های من ، جزئیات انتخاب کلنی ها ، هر کدام با امضای ژنتیکی منفرد ، مشاهده کرد – چیزی که من تجربه و سابقه ای برای دانستن آن نداشتم.

آنجلیکا من را تشویق کرد که برای دکترا به UCSF برویم ، که او آن را “مترقی” خواند. من کروماتین را در آزمایشگاه Geeta Narlika مطالعه کردم زیرا هنوز ناشناخته های زیادی در مورد هسته و هسته وجود داشت و من کمک کردم تا مخمر به عنوان مدل در آزمایشگاه او وارد شود. من از گلپر برای پیشرفت خود آگاه بودم و به دنبال او می رفتم. او به انستیتوی تحقیقات جدید سرطان کوچ کوچ کرد و جوایز زیادی را دریافت کرد. (هنگامی که او موفق به دریافت جایزه معتبر Life Science Breakthrough در سال 2019 برای کشف اثرات آنوپلوئیدی شد – عدم تعادل در تعداد کروموزوم ها پس از تقسیم سلولی – من از این موضوع هیجان زده شدم ، البته تعجب نکردم.) در اواسط کار خود ، من او را به عنوان سخنگوی UCSF توصیه کرد. من این کار را مخفیانه انجام دادم تا بتوانم او را به دوستم معرفی کنم ، او گفت “سرپرست!” ) ، مراقبت می کند ، باعث می شود ما فراتر از آنچه فکر می کردیم برسیم و به طور حرفه ای و شخصی با ما جشن می گیریم. به همین دلیل اولین فرزندم ، گریگوری ، را با خود آوردم تا بتواند هنگام بازگشت به دانشگاه در سال 2016 با او ملاقات کند. او ثابت کرد که به عنوان یک زن ، یک دانشمند و یک مادر ، آنها می توانند و باید کنار بیایند.

من قصد داشتم با فرزند دومم ، گابریل که در فوریه سال 2020 متولد شد ، به ملاقات او بروم ، اما افسوس که کوید مداخله کرد. وقتی آنجلیکا در ماه اکتبر درگذشت ، من ، مانند بسیاری ، درد داشتم. من خیلی بیشتر داشتم که با او به اشتراک بگذارم. نام کوچک او برای کسی مناسب بود که مربی و دوست و فرشته بسیاری متزلزل باشد.

جورجت چارلز ’03 مدیر دستیار تحقیقات بازار در UCB است. برای اطلاعات بیشتر در مورد حرفه قابل توجه آنجلیکا آمون ، اینجا را کلیک کنید.

[ad_2]

منبع: unbox-khabar.ir